شب یلدا در قالب شعر و متن با قلم کلنجینی ها

«کلنجین وطن من» شب یلدا طولانی ترینشب فصل پاییز است و شبی که در تمام نقاط کشورمان گرامی داشته می شود. این آیین در گذشته و امروز در روستای کلنجین به شیوه های مختلف برگزار می شود. به همین مناسبت متن و شعر زیبای را که به قلم آقای اصغر قدیانی و آقای عباس دمیرچی در این رابطه نگارش شده به حضور شما همشهری های عزیز تقدیم می گردد. 

* بعضی از روزهای تقویم آنقدر زیبا و بزرگند که میشود درباره آن هزاران سطر نوشت و بعضی شبها آنقدر با شکوهند که با فرهنگ و باورهای مردم آمیخته شده و زندگی سرد زمستانی را به محافل گرم و صمیمی تبدیل می کنند. برف و سرما در روزگاران گذشته که زندگی انسانها با مشکلات زیادی روبرو بود عاملی برای ایجاد همدلی و همکاری و محبت بود که در دور کرسی و نور کم فروغ چراغهای موشی و روغنی شبهای سرد را گرمای خاصی می بخشید. پایان پاییز و اولین شب زمستان که در کلنجین به "چیلله گیجسی" معروف است درگذشته دارای آداب  و رسوم خاصی بود که امروز هم این جایگاه را دارد اما گذر زمان شکل آن را تغییر داده است. برای شب یلدا که شب دورهمی و دید و بازدید بود، انواع تنقلات تولید خود روستا از قبیل کشمش، قیسی، بادام و گرد و گندم بو داده و سنجد مورد استفاده قرار می گرفت و خانواده مخصوصا پدر بزرگ و مادر بزرگ قصه های زیبایی نقل می کردند و در لابه لای قصه ها به بچه هم درس های اخلاقی و اجتماعی را غیر مستقیم آموزش می دادند. در گذشته اکثر کشاورزانن خودشان هندوانه می کاشتند و برای شب چله هم از انها استفاده می کردند. هندوانه میوه مخصوص فصل تابستان است و انتخاب آن شاید به این دلیل است که با شروع زمستان روزها بلندتر می شوند و روز به روز به فصل گرم سال نزدیک می شویم. قدر پدر و مادر و عزیزانمان را بدانیم و سنتهای زیبای گذشتگان را حفظ کنیم. نویسنده آقای اصغر قدیانی

 

مهر و آبان طی شد و آذر تمام 

مهربانیهای تو بخشیده کام 

نیست باکی از دی و بهمن کنون

با نگاه گرم تو، ای خوش مرام

شکوه از پاییز کار من نبود

با وجودت ناسپاسی شد حرام

راز هستی در محبت جلوه گر

مست میگردد ز جامش خاص و عام

می زداید از دل هر مرد و زن

غصه ها را صیقل گرم سلام 

دوستی را پیشه کن ای نازنین

تا توانی مهربانی کن مدام

هم بگو، هم بشنو از اعماق جان

مومنم بر لطف و اعجاز کلام

                                                   شاعر عباس دمیرچی

منبع: کانال تلگرامی کلنجین

معرفی حاج سید یونس حسینی پرپینچی

سید یونس حسینی پرپینچی(این عکس مربوطه به نود الی صد سال پیش است).

سید یوسف پسر سید یونس

«کلنجین وطن من»  مزار شریف حاج سید یونس  حسینی پرپینچی در روستای سبزک می باشید که 15 سال قبل با همت اهالی محترم روستای کلنجین بارگاه و گنبد برای این عالم مستجاب الدعوه و اهل کرامت بنا گردید. و در حال حاضر زیارتگاه عاشقان این عالم وارسته می باشد. 

علت به خاک سپردن ایشان در روستای سبزک مربوط به داستانی می شود که بزرگان روستا نقل می  کنند:

آقا یونس به همراه پسر بزرگوارشان«آقا سجاد» در مسیر رفتن به روستای سبزک بودند که اسب آقا سید یونس  فرار می کند. آقا سید سجاد دنبال اسب می روند، اسب بر روی تپه ی ورودی سبزک می ایستد و آقا سید یونس به پسرشان می فرمایند: به اسب کاری نداشته باش و همانجایی که اسب ایستاده است مرا دفن کنید. ایشان در خانه یکی از اهالی سبزک اقامت می کنند و همان جا بیمار شده و بعد از سه روز به رحمت خدا می روند. و طبق وصیتی که کرده بودند در همان جایی که  مشخص کرده بود، ایشان را به خاک می سپارند. قابل ذکر می باشد، که همسر گرامی ایشان هم یک سال بعد  به رحمت خدا می روند و ایشان را نیز در کنار مرقد آقا سید ینس به خاک می سپارند. 

معرفی افراد در تصویر2، مرحوم حاج سید یوسف پرپینچی (نشسته)، از سمت راست آقا ضیاء الدین و بهاء الدین( فرزندان سید شعیب) و سرهنگ علی اوسط یثربی(فرزند سید مرتضی)

منبع: کانال تلگرامی کلنجین

برگزاری ششمین یادواره شهدای حسینیه خرقانیها

زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهداء کمتر از شهادت نیست.(مقام معظم رهبری)

«کلنجین وطن من» سربلندی و اقتدار میهن ایران اسلامی و توسعه و آبادانی امروز جمهوری اسلامی و پیشرفت در عرصه‌های مختلف علمی و فناوری مدیون جان‌فشانی و رشادت رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس است.یکی از راه‌هایی که ما می‌توانیم ارزش‌های انقلاب اسلامی را به نسل‌های جدید منتقل کنیم، برگزاری یادواره شهداست، در همین راستا مسئولان حسینیه خرقانیها در نظر دارند ششمین یادواره شهدای این حسینیه را در روز پنج شنبه تاریخ 95/10/02 بعد از نماز مغرب و عشا الی ساعت 22 برگزار نمایند. از همه همشهرهای ولایت مدار درخواست می شود ضمن حضور در این مراسم، نسبت به اطلاع رسانی به سایر همشهری ها اقدام کنند. 

خاطرات آزاده  سرافزار آقای قربانعلی قدیانی

بخش اول (دوران سربازی)

سال 58 بود که با فرمان امام خمینی (ره) بسیج بیست میلیونی تشکیل شد. جوانان با شور و شوق در مساجد عضو بسیج می شدند و من هم درکانون ابوذر نام نویسی کرده و دوره ابتدایی آموزش را پشت سر گذاشتم. شش ماه بعد در مسجد امام رضا(ع) عضو شدم، یک شب در کانون و یک شب در مسجد  امام رضا(ع)، روزها هم در مدرسه راهنمایی ابوذر مشغول درس خواندن بودم. سال 61 بود که ترک تحصیل کردم روزها سر کار می رفتم و شبها در مساجد مشغول آموزش بودم چندین بار ثبت نام برای اعزام به جبهه نمودم که هر بار با نارضایتی مادرم مواجه می شدم. روزها و ماه ها گذشت تا اینکه با چند نفر از دوستان برای خدمت مقدس سربازی اقدام کرده و در تاریخ 18/02/65 برای مرکز آموزشی صفر 2 راهی شاهرورد شدیم سه ماه آموزشی را پشت سر گذاشته  در تاریخ 12/05/65 به کرمانشاه اعزام و آنجا پس از تقسیم با دوست و بچه محلی هایم شهید عباس محمدی به لشگر 81 زرهی تیپ 2 گردان 285 تانگ منطقه جنگی سرپل ذهاب اعزام شدیم. دوران خدمتم را در غرب کشور سپری کردم ، حتی گردان به جنوب هم که می رفت من به خاطر مسئولیتم که مهمات رسانی بود در مقر باقی می ماندم.

برای مطالعه بخش های بعدی به ادامه مطلب مراجعه کنید. 

ادامه نوشته