دل نوشته آقای عباس قدیانی از همشهریان هنرمند در رابطه با شهید داود قدیانی

عشق یعنی استخوان و یک پلاک                            سالها تنهای و تنها زیر خاک

هنگام غروب آفتاب، آنگاه که آخرین ذرات وداع آمیز نور خورشید از روی ابرها عبور می کرد، درخشش سرخ رنگی در آسمان نمایان می شد و دلتنگی عجیبی مرا فرا می گرفت زیرا که ظلمت و سکوت شب، به انتظار نشسته و دل هجران زاده و سوخته ام مرا بیاد خاطرات شهید جاوید الاثر داود قدیانی انداخته است. او پرستوی مهاجری بود که آهسته بال گشود و آسمانی شد. گ

بیاد می آورم در آن سالهای دور، و در یک روز پاییزی، لحظه ایی مادرش او را در آغوش می گیرد و نجواهای مادرانه را در گوشش زمزمه می کند:

دلبندم، لحظه های بی تابی و جدایی از تو را چگونه باور کنم؟

فرزندم، ای شادیبخش، قلب خسته ام، تو را به خداوند یکتا می سپارم و چشم انتظار آمدنت هستم و بدان عطر نفسهایت همیشه در فضای خانه جاریست.

اشکهای جدایی و غم هجرانش، سالها بر دل و جانش نشسته است.

آه مادر شهیدم، دراین سالهای طولانی چه روزها و شبهایی را با دلتنگی سپری کردی و همیشه این کلام را زمزمه می کردی:

تا کی در  انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد

چشمی نماند شاهد شب زاریم

در یکی از روزهای بهاری سالهای نه چندان دور بدیدار این پدر شهید بزرگوار رفتم او چقدر با دلی پاک و مهربان و صمیمی سخن می گفت و در نگاهش نوعی انتظار موج می زد. در حالیکه لحظه ایی سکوت و فضای احساسی در آن جلسه حاکم بود... قطرات اشک همچون شبنم بهاری از وی جاری شد، این اشک های سوزان که از دل پر حرارت آن پدر شهید برخاسته بود مرا هم منقلب کرد و سالها گذشت ... و او با چشمانی منتظر بدیدار معبود خود شتافت.

شهید داود قدیانی، سالهاست گمنام و غریب مهمان منطقه ایی در سرزمینی از شقایق هاست. همان مکانهایی که دشتها و کوههایش شاهد ایثار و مقاومت رزمندگان غیور بود.

چقدر تجربه کردم غم نیامدنت را

به روی سینه فشردم حضور پیراهنت را

و اینک سالهاست از هجرت تو می گذرد و تو

انعکاس زیبای خورشید در رود خانه های سرخ حماسه ایی

اکنون با غمی از فراق تو و یاد خاطراتت، نغمه ایی را برلبم

رفتی آسمان خبر از هجرت تو داد

گفتم به او که، کوی شقایق کجاست

رفتی به سرزمین شقایق شبی و من

دیدم که سنگر تو کوی لاله هاست

آن شب که با کبوتران همسفر شدی

گفتی در آن زمین، دل پاکم ز غم رهاست

تقدیم به شهید جاویدالاثر: شهید داود قدیانی

نویسنده: عباس قدیانی

*** فرشتگان الهی***

دل نوشته آقای عباس قدیانی، با عنوان فرشتگان الهی تقدیم

به همه همشهریان به ویژه مادران کلنجین

پای صحبت یکی از اهالی روستای کلنجین نشسته بودم. کهولت سن، بیماری او و چین و چروک صورتش، نشان از گذاران روزگاری است که با  تمام خاطره های تلخ و شیرین، با او همراه بوده است.

از گذشته های دور روایت می کرد، از سرمای طاقت فرسای زمستان و بارش برفهای سنگین از سختی روزگار و زندگی، از سکوت و سرمای شبانه، اما مردمانی با دلهای پاک و گرم و صمیمی، از محرومیت های فراوان، کمبود وسایل گرمایی، هیزم، نفت، بهداشت و درمان و قطع ارتباط شهر و روستا و خرابی جاده و نبود وسایل نقلیه، از پخت و پز نان که به حق مادرانمان زحمات طاقت فرسایی را در آن شرایط روزگار متحمل می شدند.

با همه ی این دشواری ها خبر می رسید که مادری از اهالی به  کمکی نیازمند است. او که ماههاست در انتظار تولد فرزند خود بوده، حال گرفتار آن نبودن ها شده است.

خدایا چه کسی فریاد رس این مادر مظلوم خواهد شد؟

آری در این بین افرادی با دلهایی به وسعت دریا و مملو از عشق و محبت به کمکشان می شتافتند فداکاری این بانوان محترمه در کمک رسانی زبانزد همه اهالی بود و چه بسا فرزندانی که هم اکنون خود را مدیون یاری این فرشتگان زمینی هستند.

راستی از نامشان پرسیدم؟ پس از کمی مکث گفت: مرحومه هاجر عمیقزی(هاجر دمیرچی)، مرحومه طوبا باجو(طوبی دمیرچی) و مرحومه فاطمه ابراهیمی و مهربانانی که شاید نامشان فراموش شده است. برای آنها دیدن زیباترین اشکها و دلنشین ترین لبخندها شادآور بود و آنها هدیه خداوند را در آغوش می گرفتند و نوازشگر مولود بهشتی بودند. بیاد بخشی از اشعار جناب آقای عباس دمیرچی شاعر گرانقدرمان افتادم.

امید زنده می شود، ز قلب مهربان تو

فرشته بوسه می زند به دست پر توان تو

علاج درد مادران به حکمت، دوای توست

نوید نوردیگان، اقامه و اذان تو

نوای خنده های ما، کمال رشد زندگی

زمان، زمان، وجود ما، ز لطف بیکران تو

 درود و سپاس نثارتان باد که با تحمل لحظه های دشوار سبز نگاهتان را تقدیم سیمای لطیف  نوزادان کردید.

درود بر تمام مادران عزیز و مهربان سرزمین کلنجین و درود بر فرشتگان الهی که امروز یادی می کنیم از همه آنانی که بسوی دیار حق شتافتند. یادشان گرامی

نویسنده: عباس قدیانی

ماه تیر، ماه خاطرانگیز برای کشاورزان

«کلنجین وطن من» ماه تیر، ماهی پر زحمت برای کشاورزان، ماهی که کشاورزان بعد از یک سال دست رنج خود را برداشت می کنند. در زمان های نه چندان دور در روستاها خبری از کمباین و مکانیزه شدن کاشت و برداشت گندم و جو نبود. کاشت گندم و جو با شخم زدن با تراکتور و در برخی موارد با گاوآهن شروع می شد.  و خبری از کم آبی نبود و بیشتر کاشت گندم و جو کشاورزان در کلنجین در زمین های آبی کشت می شد. موقع برداشت محصولات باید قید خواب صبح را می زدی،  قبل از نماز صبح صبحانه را می خوردی و بعد از خواندن نماز به سوی گندم زار حرکت می کردی. در آن موقع خبری از موتور و ماشین در بین کشاورزان نبود. اهالی معمولا چند تا  الاغ نگه می داشتند. حرکت به سوی گندم زار ها با الاغ ها که در این مسیر پشت سرهم ردیف شدن دیدن داشت در برخی موارد به قول امروزی ها ترافیک هم می شد. شنیدن صدای بلدرجین ها قبل از طلوع آفتاب در گندم زار ها شنیدنی بود.

 

حمل گندم های چیده شده با الاغ به خرمنگاه هم از فرایند جالب برداشت محصولات بود. معمولا برادر کوچک وظیفه راهبری حمل گندم به خرمنگاه را بر عهده داشت. در برخی موارد فاصله خرمن با گندم زار بیش از 3 یا 4 کیلومتر می شد. کسی که وظیفه راهبری چندین الاغ را در این مرحله بر عهده داشت می بایست روزانه 3 الی چهار بار این مسیر را طی می کرد و موقع رفت حتما باید با پای پیاده در کنار بارها حرکت می کرد و در مسیر برگشت معمولا سوار یکی از الاغ ها می شد و با چوب بلندی که در دست داشت الاغ را به سوی گندم زار هدایت  می کرد. اگر مسیر رفت و برگشت  را در نظر بگیریم،  فقط پیاده روی این مسیر بیش از 15 کیلومتر می شد. همین فعالیت ها باعث شادابی و تناسب اندام بچه های روستا در اون زمان بود. پس از اتمام چیدن محصولات فرزندان خانواده برای رفع خستگی یک دورهمی در چشمه علی می گرفتند و تا غروب به شنا کردن مشغول می شدند.

 

 پس از جمع آوری محصولات در خرمنگاه نبوت کوبیدن با خرمنکوب بود برخی از کشاورزان از دیسک و سایر ابزار آلات تراکتور و برخی هم از زنجل استفاده می کردند. در این مورد به یاد خرمنگاه مرحوم اصغردایی(فرزند عبادالله) می افتم. خدا بیاموز تقریبا تا پایان عمر از زنجل استفاده می کردند و بچه های که در این موقع از سال از شهر می آمدند یه پای ثابت سوار شدن زنجل اصغر دایی بودن، چه دوران خوبی بود.

وقتی به یاد آن روزهای روستا می افتم، می  بیبنم زمانه با چه سرعتی در حال حرکت می باشد. در این اوضاع و احوال قدر یکدیگر را بدانیم که خیلی زود دیر می شود. 

شعر عباس دمیرچی در رابطه با موشک باران دیرالزور

«کلنجین وطن من» از روزی که دو تیم تروریستی داعش در ساختمان مجلس شورای اسلامی و حرم حضرت امام(ره)  به ترور هم وطن نمان اقدام کردن که باعث شهید و زخمی شدن بسیاری از مردم غیر نظامی شد. مقام معظم رهبری این گونه اقدامات را به ترقه بازی تشبیه کردند و فرمودند عاملان این اقدامات منتظر پاسخ سخت جمهوری اسلامی ایران باشند. در این میان فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم  با خط و نشان کشیدن برای داعش و هم پیمانان این تیم تروریستی آنان را به پاسخ سخت وعده دادند. و این وعده زیاد طولی نکشید و با گذشت 10 روز جواب سختی به ترقه بازی داعش در تهران دادند.

 موشک باران ساختمان فرماندهان این تیم تروریستی از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دیرالزور سوریه، با واکنش های مختلفی از طرف ایرانیان داخل و خارج کشور در فضای مجازی  همراه بود. در میان شاعر جوان روستای عزیزمان کلنجین جناب آقای عباس دمیرچی(برادر شهید) شعری  را در همین رابطه سرورده  که به خانواده  شهدا به خصوص شهدای مدافع حرم تقدیم می گردد.

ایا لعین سعودی، عذاب را بنگر!!!

ترقه بازی و تهران؟ ... جواب را بنگر!!!

هنوز دست اشارت، نیامده پایین

فتاد شعله به جانت، شتاب را بنگر

پیام سیلی محکم به ساعتی نکشید

ز سوی میر دلاور، خطاب را بنگر

ببین چگونه فرو ریخت هیبت شیطان

مقابل یل دوران، حباب را بنگر

مخوان رجز مقابل شیران، ایا شغال دنی

که بانگ و غرش رعد و شهاب را بنگر

بخوان کتاب تواریخ، پند و عبرت گیر

بدان حقیقت دوران، حساب را بنگر

شاعر:عباس دمیرچی

 

یادی کنیم از مرحوم علیعباس دمیرچی از مداحان دهه 60 کلنجین

«کلنجین وطن من» با دیدن عکس های مراسم شب 23 ماه مبارک رمضان در کانال تلگرامی کلنجین به یاد مراسم های ماه مبارک رمضان دهه 60 که در مسجد سرچشمه برگزار می شد افتادم. یادی کنیم از مرحوم علیعباس دمیرچی که با قرائت های دلنشین خود در مراسم های مختلفی که در روستا برگزار می شد زبانزد خاص و عام بود. معمولا این مرحوم در همه مراسم ها حضور می یافت و قرائت قرآن و مداحی بر عهده ایشان بود و با قرائت و مداحی های که انجام می دادند حضار را  مجذوب خود می کردند. دعا خواندن ها و مداحی ها به ویژه قرائت دعای جوشان کبیر ایشان در شب های قدر، مراسم حال و هوای دیگری به خود می گرفت و جمعیت حاضر در مسجد یک صدا دعا را زمزمه می کردند.  

 مرحوم دمیرچی یک پای ثابت مسجد سرچشمه بود. مسجد کوچکی در دو طبقه در محله بولاق باشو، محله زیبایی که با داشتن درختان توت در کنار این مسجد در فصل تابستان به ویژه موقع رسیدن توت محل بازی نوجوانان و جوانان بود.

برای شادی همه اموات کلنجین به ویژه مرحوم علیعباس دمیرچی صلوات بفرستید. 

تصاویر مراسم شب های قدر ماه مبارک رمضان سال 96

 

منبع تصاویر: کانال تلگرامی کلنجین

دل نوشته آقای عباس قدیانی به مناسبت روز معلم

«کلنجین وطن من» از روزی که گروه و کانال تلگرامی کلنجین تشکیل شد و عکس های قدیمی و دل نوشته ها در گروه و کانال منتشر شد، باعث جذب بسیاری از  همشهریان  شد. از اعضای محترمی که نوشته هایش همیشه مورد استقبال قرار گرفته، کسی نیست جز آقای عباس قدیانی، این همشهری هنرمند با دل نوشته های خود یاد و خاطره ها را در دلها زنده کرد. جناب آقای قدیانی در آخرین نوشته خود به مناسبت روز معلم متن زیبایی را به رشته تحریر در آورده  و آن را تقدیم به دو استاد علم و ادب قدیمی کلنجین، آقایان سید شجاع پرپنچی و ولی قدیانی که در دهه 50 و 60 زحمات زیادی  برای علم آموزی فرزندان کلنجین کشیدن تقدیم کرده است.  

متن زیبای جناب آقای عباس قدیانی

نام معلم، مترادف است با راهنمای نیکی ها، چراغ هدایت، محبت و گذشت...، با خطور این واژه از ذهنم، پرنده خیالم، پرواز به گذشته های دور را آغاز می کندتا پیام رسان سخنی باشد.

ای معلم، ای فراتر از کلام، ای والاتر از مقام، تو را سپاس، ... تو را سپاس...، در آن سالهای دور با وجود محرومیت ها و نبود امکانات، معلمان گرانقدری بودند که با همت و تلاششان، علم و دانش و تربیت را به نونهالان  روستای کلنجین هدیه می بخشیدند.

به یاد دارم آقایان سید شجاع پرپنچی و ولی الله قدیانی دو معلم دلسوز  و تلاشگر در جهت ارتقای سطح علمی و تربیتی دانش آموزان زحمات فراوانی را متحمل می شدند. خواستم مطلبی برایتان بنویسم ولی در محضر اساتید، این آزمونی سخت و دشوار است یاد شعری از سعدی افتادم.

سخن ها دارم از دست تو در دل

و لیکن در حضورت بی زبانم

معلم، دلت دریاست و لبریز از آرامش و تو همچون باران، کویر خشک اندیشه ام را سیراب کردی و شکوه معرفت و عشق را به من هدیه نمودی. کلام روح بخش ودلنشین شما موسیقی دلنوازی است که به گوش و جان می نشیند و همانند نسیم صبحگاهان نشاط بخش روحیه خسته ماست.

در مقابل این همه عظمت و شکوه شما نه توان سپاس است و نه کلام وصف، خورشید نگاهتان گرما بخش وجود همه ماست. تنها پروانه جانم بر دور شمع وجودت، عاشقانه چنین می سراید:

در مکتب تو همیشه پر دردم من

دور از رخ تو همیشه پر دردم من

در فصل بهار و سبزه ها باز ببین

بی نور معلم این چنین زردم من

تقدیم به استادان علم و ادب سید آقا شجاع پرپنچی و ولی الله قدیانی روز معلم بر شما مبارک

نویسنده: عباس قدیانی

نوشته آقای عباس قدیانی برای یادواره شهدای حسینیه خرقانیها

«کلنجین وطن من» آقای عباس قدیانی از فعالان گروه تلگرامی کلنجین و از کارکنان رسانه ملی، که در مورد شهدا و آیین، سنت ها و محله های قدیمی روستای کلنجین متن های بسیار زیبای را می نویسند.  با توجه به برگزاری ششمین یادواره شهدای حسینیه خرقانیها این هنرمند عزیز متنی را برای این یادواره نوشتند، برای استفاده همشهری ها در وبلاگ درج می شود. 

سلام ای غروب غریبانه دل 

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

در هر جا مکانی و هر محفلی که نام شهدا

طنین انداز باشد، مکتبی است برای شناخت

خلوص و معنویت و گذشت وایثار ومقاومت، و تجلی بخش راه پرفیض شهداست. یادواره شهدا، تجلی حس نسیم عطر معطر شهدایی است که در محفلی  مملو از معنویت و معرفت و عشق است. یادواره شهدا، یادآور اوج سرافزاری و رهانیدن خود از قیود دنیوی، و پیوستن به معبود خویش است. یادواره شهدا، فرصتی است برای تطهیر، برای شناخت عشق، روایت حدیث دریاستو در نهایت روایت سرزمین کربلا و سید سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) است. 

و چه زیباست خاطره مردانی  که سنگرهایشان محراب عبادت و تبلوری از نور و ایمان بود. دفاع مقدس نام آشناترین واژه در قاموس حماسه های عزت آفرین ایران است. که خاطرات دلاوریهای آن در تاریخ شکوهمند این دیار بیادگار خواهد ماند. زیباترین فصل این فرهنگ، خالقان این حماسه عظیم هستند که با صلابت و استوار، رهنورد راه مقدس شدند که پاداش آن جاودانگی خواهد بود. 

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بر من

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

یاد و خاطره شهدای والامقام حسینیه خرقانیها را گرامی می داریم. 

شب یلدا در قالب شعر و متن با قلم کلنجینی ها

«کلنجین وطن من» شب یلدا طولانی ترینشب فصل پاییز است و شبی که در تمام نقاط کشورمان گرامی داشته می شود. این آیین در گذشته و امروز در روستای کلنجین به شیوه های مختلف برگزار می شود. به همین مناسبت متن و شعر زیبای را که به قلم آقای اصغر قدیانی و آقای عباس دمیرچی در این رابطه نگارش شده به حضور شما همشهری های عزیز تقدیم می گردد. 

* بعضی از روزهای تقویم آنقدر زیبا و بزرگند که میشود درباره آن هزاران سطر نوشت و بعضی شبها آنقدر با شکوهند که با فرهنگ و باورهای مردم آمیخته شده و زندگی سرد زمستانی را به محافل گرم و صمیمی تبدیل می کنند. برف و سرما در روزگاران گذشته که زندگی انسانها با مشکلات زیادی روبرو بود عاملی برای ایجاد همدلی و همکاری و محبت بود که در دور کرسی و نور کم فروغ چراغهای موشی و روغنی شبهای سرد را گرمای خاصی می بخشید. پایان پاییز و اولین شب زمستان که در کلنجین به "چیلله گیجسی" معروف است درگذشته دارای آداب  و رسوم خاصی بود که امروز هم این جایگاه را دارد اما گذر زمان شکل آن را تغییر داده است. برای شب یلدا که شب دورهمی و دید و بازدید بود، انواع تنقلات تولید خود روستا از قبیل کشمش، قیسی، بادام و گرد و گندم بو داده و سنجد مورد استفاده قرار می گرفت و خانواده مخصوصا پدر بزرگ و مادر بزرگ قصه های زیبایی نقل می کردند و در لابه لای قصه ها به بچه هم درس های اخلاقی و اجتماعی را غیر مستقیم آموزش می دادند. در گذشته اکثر کشاورزانن خودشان هندوانه می کاشتند و برای شب چله هم از انها استفاده می کردند. هندوانه میوه مخصوص فصل تابستان است و انتخاب آن شاید به این دلیل است که با شروع زمستان روزها بلندتر می شوند و روز به روز به فصل گرم سال نزدیک می شویم. قدر پدر و مادر و عزیزانمان را بدانیم و سنتهای زیبای گذشتگان را حفظ کنیم. نویسنده آقای اصغر قدیانی

 

مهر و آبان طی شد و آذر تمام 

مهربانیهای تو بخشیده کام 

نیست باکی از دی و بهمن کنون

با نگاه گرم تو، ای خوش مرام

شکوه از پاییز کار من نبود

با وجودت ناسپاسی شد حرام

راز هستی در محبت جلوه گر

مست میگردد ز جامش خاص و عام

می زداید از دل هر مرد و زن

غصه ها را صیقل گرم سلام 

دوستی را پیشه کن ای نازنین

تا توانی مهربانی کن مدام

هم بگو، هم بشنو از اعماق جان

مومنم بر لطف و اعجاز کلام

                                                   شاعر عباس دمیرچی

منبع: کانال تلگرامی کلنجین

دلنوشته های شاعر جوان کلنجینی

اشعار زیر جدیدترین از دل نوشته های آقای عباس دمیرچی شاعر جوان کلنجینی است. این شاعر جوان قبل از این اشعاری را در مدح فرهنگ و مردم کلنجین سروده است.

فرهاد به هر تیشه که زد، عشق فزون شد

از عقل رها گشته و درگیر جنون شد

هم صبحت او کوه شد و سختی سنگش

بارید دو چشمش ز غم و کاسه خون شد

از سنگ تراشید شبی پیکر شیرین

شد محو تماشای وی از خویش، برون شد

از مدرسه عشق بیاموز و چنین باش

فارغ شو که معشوق چه ها کرده و چون شد

بر رفته و نیا آمده ایدوست میندیش

باید که صفا بخش دل خویش، کنون شد

=============================

ای ساقی گلچهره، تعلل تاکی؟

پیش آر پیاله را، تحمل تا کی؟

دریاب و بگیر دست این افتاده

در بازی خار و خس، تنزل تا کی؟

گویی که به زندان ابد محکومم

در حلقه خواب وخور، تسلسل تا کی؟

از شاید و اما و اگر دلگیرم

بر گستره غزل، تفال تاکی؟

با مرکب عشق راهی دریا کن

در برکه مختصر، تعقل تا کی؟

اشعار آقای عباس دمیرچی را می توان در تلگرم به آدرس  abbasdmirchi @ مشاهده نمود.

 

ناز نگاهش ادا

شعری که در ذیل تقدیم حضورتان می کنم . توسط آقای علیعباس دمیرچی شاعر جوان کلنجین به نام ناز نگاهش ادا اخیراً سرورده شده است .
با اجازه آقای دمیرچی تقدیم به همه همشهرهای عزیز .
 انشاالله از خواندن آن لذت ببرید و با ذکرصلواتی  روح پدر ومادر وهمچنین برادر شهید گمنامش را شادکنید. 

آه ز سرمای دل ، صبحت ما و شما 

شهر و چراغ خطر ، طفلك بي ادعا

كوچكي دست آن دخترك گل فروش

زردي رخسار او از نوسان دما

لرزش دست و دلش ، تا كه فروشد گلش

با نگه التماس ، ضعف طنين صدا 

خواب ندارد كه تا خواب به رويا كند 

تاب زكف داده و ناز نگاهش ، ادا

باني مفهوم حق ، خسته كه نه ، بي رمق

غربت  سرخ شفق ، منزل و ما وا کجا؟

راهي پر طمطراق ، دلبر و ويلا و باغ

يك نه كه صد چلچراغ ، خير رساند خدا

غبغب و باد غرور ، غرق به درياي شور

سبز نگشته عبور ، تا نزند شيشه را

هدیه او مریم ونرگس  و زیبایی است 

چون نخریدی نخر اخم وتفاخر چرا؟

شاه شهید

شاه شهيد
تويي كه در دل و جانم هميشه مهماني

به جان عاشق عالم تو حكم ميراني

تو ماه مطلق عشقي كه در مقام رضا

سرود فتح و ظفر را به نیزه میخوانی

تو شهره دو جهاني به لطف و جود وكرم

در آسمان كرامت به ماه ميماني

چنان فدايي جانان شدي كه در عالم 

تو شاخص درجات يقين و ايماني

چه گويمت ز جمال و كمال و مهر و وفا

بر آسمان بلند كمال انساني

منم فتاده به دام دلي كه حيران است 

كه حال و روز دلم را تو خوب ميداني

بيا و دست من رو سياه و عاصي گير 

به يك نظر دل مارا شفا و درماني

شعر از علیعباس دمیرچی 

من زينب و پيغمبر دشت بلايم

هنوز حال وهوای دهه اول محرم در بین مردم وجود دارد و دهه دوم محرم باید به مصیبت های حضرت زینب (س) خون گریه کرد . در این روز ها حضرت زینب (س) و همراهان در کوفه اسیر وزندانی ابن زیاد معلون  هستند و به دستور این معلون حتی غل و زنجیر بر گردن آنها انداختند. روای می گوید: من تا به زندان رفتن آنها به همراهشان بودم ، به هر کوچه که رسیدیم از زن ومرد پر بود و همه سیلی به صورت می زدند و می گریستند(معالی السبطین ، ج 2). به همین مناسبت آقای علیعباس دمیرچی نوحه ای به سبک چند دهه گذشته سروده اند و برای درج در وبلاگ ارسال کردند. هموطنان عزیز را به خواندن این شعر دعوت می کنم و تقاضا دارم برای شادی روح پدر و مادر آقای دمیرچی صلوات بفرستید. 

 نوحه (زبان حال حضرت زينب(س))


من زينب و پيغمبر دشت بلايم
من دخت زهرا و علي المرتضايم
بر عشق مولا و برادر مبتلايم
من دستگير و ياور اهل ولايم
زاده كوثرم
صبر را مادرم
الله الله ، نصر من الله

من راز دار غربت شاه شهيدم
بر كودكان كاروان تنها اميدم
در كربلا گر زهر هجران را چشيدم
جز جلوه هاي ناب زيبايي نديدم
دختر حيدرم 
شير نام آورم
الله الله ، نصر من الله

خون رسول الله به رگهايم روان است
بر قامتم از هيبت حيدر نشان است
نطق گهر بار پدر اندر زبان است
در راه دين چون كوهم و جان پرتوان است 
ياس را خواهرم 
عمه اكبرم
الله الله ، نصر من الله

در دست دشمن گرچه اكنون من اسيرم
شمشير گر دستم بگيرم همچو شيرم
در پاسداري از ولايت بي نظيرم
اي كاش ميشد در ركابش من بميرم
بر شما ياورم 
نازتان ميخرم
الله الله ، نصر من الله


سروده شده توسط : عليعباس دميرچي التماس دعا

محرم آمد و دل در تب افتاد

 

روزها همچنان از پی هم می‌گذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه می‌رسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام می‌رسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش می‌دهد. زمزمه‌ای كه همواره ورد زبان ملت ایران بوده و با نشأت گرفتن از زمزمه‌ها و نام حسین(ع) بود كه توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری كه با گذشت زمان هنوز فعل حسینی‌شان در اذهان حك شده باقی مانده است.

شما عزیزان را به قطعه شعری از دوست خوبم علیعباس دمیرچی دعوت می کنم امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.

بسمه تعالي
سوگنامه
محرم آمد و دل در تب افتاد
به جانم سوزش خشگ لب افتاد
طنين گريه شش ماهه اي باز 
به گوش عرشيان روز و شب افتاد
به تير و نيزه و شمشير غفلت 
تن مه پيكري از مركب افتاد
به دست خصم دون دست و سر و تن 
رقابت در مقام و منصب افتاد 
سرآغاز شقاوت لحظه اي بود
كه تخم كينه اندر مذهب افتاد
*****************
به صحراي عطش آتش جلودار
فرات از بخت بد در غم گرفتار
هوا غمبارو گرما جان گداز است 
زمين و آسمان خشك است و تبدار
صداي شيحه اسبان دشمن
وداع جانگداز شاه و سردار
نگاه كودكان بر دست سقا 
ومشك پاره در دست علمدار
زبانه مي كشد آتش ز هر سو
به دور بستر تب كرده بيمار
خداوندا چه مي بينم در اين دشت
زنان و كودكان در زير آوار
****************
عطش معنا به دشت كربلا شد
قساوت را هويت بر ملاشد
زدشمن انتظار ياوري نيست 
وفاداران به يك دم بي وفا شد
همه عالم طفيل تار مويش 
چه مهماني به دشت كربلا شد
زمين و آسمان اندر طلاطم 
بساط كائنات از هم جدا شد
دو دست كودكي در گاهواره 
براي عالمي مشگل گشا شد
جوان و كودك و پير و زن و مرد
به اشك ديده اي حاجت روا شد
*****************
چه گويم واژه ها پيچيد درهم 
خجل شد جمله ها از شدت غم
چو بر دامان طفلي آتش افتاد
گرفته عالمي را سوگ و ماتم
چه مي بينم به زير پاي اسبان 
تن زيباترين زيباي عالم
و واويلا به حال خواهر زار 
كه از اين ماجرا شد قامتش خم
و حال مادري مظلوم و بيكس
كه گويد زير لب نجواي مبهم
سه ساله دختر شيرين زباني
براي زخم بابا فكر مرهم

شعر از : علعباس دميرچي 7/9/89 21 ذيحجه 1431 (التماس دعا)

===========================================

بسمه تعالي
نوحه در رثاي سيدالشهدا (ع) 
بر وزن : اين دل تنگم عقده ها دارد گوئيا ميل كربلا دارد


دل پريشانم ، ديده گريانم
درغمت جانا ، سينه سوزانم
كربلايت را كعبه مي دانم 
نينوا را دشت صفا خوانم
اي حسين جانم – اي حسين جانم (2)
مادرم چون زاد ، عشق يادم داد 
نام زيبايت ، بر لبم بنهاد
داغ تو بر ياد ، مي زنم فرياد
اين سر و اين تن ، هر چه باداباد
اي حسين جانم – اي حسين جانم (2)
بر دلم جز مهر تو ، آقا ، نيست 
سخنم جز نام تو ، مولا ، نيست
غم عشق تو ، غم بيجا نيست
كه جنان بهتر ز تولا نيست
اي حسين جانم – اي حسين جانم (2)
چه كنم ، مشتاق رخ يارم 
به سر زلف تو گرفتارم
نظري ، دل خسته و بيمارم
به گنه آوازه بازارم
اي حسين جانم – اي حسين جانم (2)
دست و بازوي اكبرت نازم
نازنين جسم اصغرت نازم
پيكر پاك بي سرت نازم
خطبه شام آخرت نازم
اي حسين جانم – اي حسين جانم (2)
هر كه را ديدم ، سينه سوزانست 
يا حسين جان گو ، اشك بارانست
هر كه را ديدم ، دل پريشانست 
قبر شش گوشه ، راحت جان است
اي حسين جانم – اي حسين جانم (2)
هر كه را ديدم ، تربتي دارد
از فرات تو ، شربتي دارد
زائرت ، به ، چه عزتي دارد
خاك پايش هم ، حرمتي دارد

شعر از : علي عباس دميرچي (التماس دعا)

گويا اوباما ز روي حيله پايين زده اندكي فتيله

آقای علیعباس دمیرچی از همشهری های عزیزی هستندکه از بازدیدگان دائمی  وبلاگ می باشند. و در بعضی مواقع با شعرهای را که می فرستند. ما مصتفیض می فرمایند. با توجه به مذاکره تلفنی آقای حسن روحانی رئیس جمهور محترم و اوباما ایشان شعری را درهمین مضمون به شرح ذیل سروده ، که شما را به خواندن را دعوت می نمایم.

گويا اوباما ز روي حيله
پايين زده اندكي فتيله
درخواست يك تماس كرده
جك گفته و التماس كرده
گفته كه منم عاشق ايران
با منطق و با دليل و برهان
هر ساعت و هر لحظه و هر آن
گويم ز شما سخن فراوان
من اهل صفا و مهربانم
من پاكترين مرد جهانم
محبوترم زماه و خورشيد
دورم ز جفا و جنگ و تهديد
حمص و حلب و دمشق و بغداد
با دست و تلاش من شد آباد
كابل كه شده چنين گلستان
بي درد و غم زمانه ، افغان
از زحمت بي دريغ ما شد
از رحمت تيز تيغ ما شد
مصري كه كنون بهشت دنياست
از دوستي و محبت ماست
هرجا كه قدم نهم در آنجا
آسايش دائمي مهيا
نوبت به شما رسيده جانم
هر چند كه مشكل است ، دانم
گل بر رخ ماهتان بريزم
از جنگ و جدال در گريزم
ديريست كه من قرار دارم
برنامه بي شمار د ارم
فرموده نتانياهو به بنده
با اخم و به حالتي زننده
گر امر مرا شويد عامل
الطاف مرا شويد شامل
پس خدمتتان كنم مضاعف
حق همه را نهاده بركف
از علم وهنر چه سود باشد
هسته وَ اتم زِ دود باشد
من خود به شما دهم دو چندان
با روي خوش و مليح و خندان
آماده كنم رفاهتان را
از سر ببرم كلاهتان را

**************
من نيز دهم جواب ساده
از اسب بيا ، كمي پياده
مرغي كه به دست تو رسيده
جان خوشگل تو ز ما خريده

شعر از : عليعباس دميرچي7/7/9

((حاجی جان بسدی اویان))

آقای حسین روحانی از بازدیدکنندگان وبلاگ محبت کردند شعری با زبان ترکی ارسال نمودند . هرچند خواندن شعر  زبان ترکی مقداری سخت است ولی شعر آقای روحانی بسیار با محتواست. امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید. ضمنا آقای روحانی باجناق آقای امیرآرمند می باشند و محبت خاصی به مردم کلنجین دارند . اگر اشتباه نکنم آقای آرمند از معلمان زحمتکش کلنجین می باشند. آرزوی موفقیت برای هردو این بزرگوار را دارم. 
((حاجی جان بسدی اویان))

حاجی جان دور یوخودان مالیله آلادمااوزون
خواب غفلتدن اویان ،غفلتیده یاتما اوزون
دنیادا یوخدی وفا،دنیایا سن ساتما اوزون
چوخ گناه ایشدی اوقولوق اونا سن قاتما اوزون
ساخلا منظرده خدانی حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
سن گمان ایتمه اوقولوق بودو دیواردان آشان
یاکه خلقین باغینا گیتماقا سیم خاردان آشان
یا قارانلوق گجه ده ،صبحه یاخون داردان آشان
گاه طووله چینه سیندن،گاهی آنباردان آشان
توتما زوریله جهانی ،حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
حاجی حمداله توتور بیر آی ایشه کارگری
آی باشندا کسیری اول طلب 
مختصری
دانیشاندا دییری گلمه ایشه سن سحری
یوخیدی کارگرین درد وغمیندن 
خبری
بیله اینجیدمه جوانی حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
حاجی عیسی ساتوری جنسینی چک
مبلغینه
چکیده نقد وریر تاجروکاسب
الینه
لیک درصد چکیری جنس ومتاعون
بلینه
آپارور قانلو چورک گونده گجه 
منزلینه
ایچمه بوجرعه قانی حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
حاجی عبداله ساتور بیر یری اوتوز
نفره
رحم ایتمیرکاسوبا،فحله یه یا 
کارگره
ییری اول پولونان گونده سحر بال و
کره
گدیری سوریه و مکه یه ،دایم 
سفره
یمه بو لقمه نانی حاجی جان بسدی 
اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
حاجی قاسم گلیری هر جومه تیزدن
نامازا
دایانور اول صف ،مشفول اولور تز
نیازا
بعضی خاصین اورگینده آدینی بلکه
قازا
اوغلونون آدینی بلکه بیر اداراته
یازا
گل بیراخ شرک نهانی ،حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
حاجی قاسم قاتیری پیس دوگونی ،
یاخچیسینا
ساتوری پیس دوگونی،طارم اعلا
آدینا 
دییری باخ قد وبالاسینا هم باخ 
دادینا
لعنت اولسون متقلب آدامون هر
زادینا
تازه یول گوزلور اذانی، حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))
حاجی احمد وریری مال و منالین 
نوزورلا
ساتوری اوز پولونو درصدینن آیری
پولا
یخیری خلقین اوین ،بیر یولا یوخ
اللی یولا
بلکه یرتیق جیبی بو پولارونان باشه
دولا
گل چوخ اینجیمه بو جانی ،حاجی جان بسدی اویان
((یاده سال روز جزانی حاجی جان بسدی اویان))

 گریه اشک  

    به نام او که مهرحسین رابهانه اشکها قرارداد 

                       گریه اشک                      

محرم آمد

تاداغ عشق رابرجبین آفتاب عشق "حسین(ع)" بگذارد.

تا قافله ی بی تاب حسین(ع)را درغربت اشکها به کربلا برساند.

محرم آمد

تاشکوفه های خون ،رنگ شهادت به خودگیرند وهمه راسرمست عطرخویش سازند

محرم دگرباررسید تابارقه های اشک، درمظلومیت حسین بن علی (ع) آنچنان برگونه هاببارندتا هق هق ، ششماهه حسین(ع)  به گوش مادران برسد.

اما ای همسفرمحرم آیا تابحال نوحه خوانی اشکهارا بربالین دریا،دیده ای؟

آیا سوزاشکهایی راکه در نگاه طفلان خیام ابی عبدالله هست، دیده ای؟

آیا ازخاطرات اشک درصحرای کربلا پرسیده ای ؟

آیا گریه سرخ اشک رادر کویر فرات دیده ای؟

آیا ناله های اشک را برچهره آب شده ی عمه سادات زینب کبری(س) دیده ای؟

آیا شورسینه زنی اشکها را ،آنهم درآغوش بی رمق چشمها ، دیده ای ؟

سروده از حمید صالحی

سروده بهلول( شیخ بهایی) درباره حضرت امام وانقلاب

پس از حمد حق ودرود رسول                       ثناء همه خاندان بتول

مرا هست مقصود دراین کتاب                      بیان  کردن قصه انقلاب

که رخ داد در دولت پهلوی                         بدست توانای مردی قوی

خمینی خروشان ولی باوقار                         امام خردمند پرهیزکار

       زعیم شجاع وکریم سخی                           که دین یافت از همتش فرهی

گر آن همت وقهرمانی نبود                       دراین روز ازدین نشانی نبود

اگر چه دراطراف این داستان                      نوشتند بس نظمها دوستان

ولی نیست منظومه کاملی                          که آن راکند کاملا منجلی

کنون کرده ام همت وعزم جزم                   که این داستان را درآرم به نظم

دراول طلب می کنم از خدا                      که توفیق این کار بخشد مرا

به توفیق حق پا در این ره نهم                  من این قصه را شرح کافی دهم

اگر چه نیاید ز شخصی حقیر                   چو من کاری این سان بزرگ وخطیر

منبع : کتاب بهلول عجوبه قرن چهاردهم 

مردي آمد از تبار آسمان**نور پيشانيش فوق آسمان

خواب ديدم مرده ام**خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاک بود**واي قبر من چه وحشتناک بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پيش حرفي راند و رفت**سوره حمدي برايم خواند و رفت

ناله مي کردم وليکن بيجواب**تشنه بودم در پي يک جرعه آب

يک ملک گفتا بگو نام تو چيست**آن يکي فرياد زد رب تو کيست

اي گنه کار سيه دل،بسته پر**نام اربابان خود يک يک ببر

گفتنم عمر خودت کردي تباه**نامه اعمال خود کردي سياه

نااميد از هر کجا و دل فکار**مي کشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان**نور پيشانيش فوق آسمان

صورتش خورشيد بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور

 

ادامه نوشته

شعر عاشورایی

 به نام خداوند کیهان مدار                           که از او بود بودنی استوار

  بود آفریننده مهر وکین                               پنا هست برمردم نیک بین

هم اویست بربی پناهان پناه                      بدوبازگردیم از او دادخواه

    محرم چو شدظهر روزدهم                          زگرد سم اسب شد مهر گم

  بفرمود بابو تمامه حسین (ع)                     اذان گوی برخواندن رکعتین

   اذان گفت وبستندصف نماز                          بندبیم از دشمن حیله ساز

     حبیب مظاهرهمان شیرپیر                           مدافع زصف شد درآن داروگیر

    چنان بود حیرت فزای آن نماز                       که شد مات آن لشگررزم ساز

       دژم گشت دشمن از این کارکرد                   بدانسان که شد آتش جنگ سرد

دگر ره به اندیشه درشدعمر                            بترسید برخویش بیدادگر

    زقلب سپه شد به صف نخست                   به تسبیح پور نبی چاره جست

کماندارها را به صف کرد باز                         ببستند برتیرصف نماز

  حبیب ودگرچندگرد دلیر                              ببستند باجسم خود راه تیر

به سوی امام آمد ازدشمنان                      چو پروانه ها تیراز هرکران

 یکی تیرشرسوی رهبردمان                       سعید اندرافکند خوددرمیان

سعید بن عبداله آن شیرمرد                      سپرکرد تن تیررا چاره کرد

برآورد از سینه پیکان کین                         براو بوداین تیرسیزدهمین

التماس دعا

منبع :منظومه شهیدان کربلا سیدرضا آل یاسین

 

شعری درمورد رسیدن کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا

چو شصت ویکم سال هجری رسید                     محرم زراه اندرآمد پدید

به روز دوم از محرم پگاه                               پدیدارشد غاضریه به راه

جلو بودازجمله اسب امام                                بیاستادآن توسن خوشخرام

بپرسیدرهبر که این جا کجاست                         یکی گفت این وادی نینواست

دگر باره پرسید ازوی امام                                که آیا دگر دارد این بوم نام ؟

بدو گفت همراه نیکو صفات                             که نام دگرهست شاطی الفرات

دگرنیزافزودبرنینوا                                       بگویند اهل محل کربلا

چوبشنید این گفته ازاوامام                               به خود گفت رهبردرست است نام

همین جاست آن  وادی پربلا                            که خوانند این بوم را کربلا

بفرمود تا برگرفتندبار                                   برافراشته خیمه ها استوار

به خود گفت آن دم امام هدی                          درست است اینجا بود کربلا

بریزند خونم دراین سرزمین                           شود خاک اینجا بدان خون عجین

دگرنیز غارت شود کاروان                            دراین دشت با حیله کوفیان

بریزندچون خون آل رسول                           به خاک اندرآید حسین (ع) بتول

به فرمان تقدیرحق ناگزیر                           شوند اهل بیت محمد ص اسیر

دراینجا شود کشته آن شیرخوار                     که او هست از مرتضی یادگار

دراینجا بود گورما بی گمان                        که گردد زیارتگه شیعیان

 به فرمان آن اسوه روزگار                        درآن بوم شد خیمه ها استوار

به پاکرد حرخیمه سوی دگر                       وزآن کاروان رفت اودورتر

چنین بود درآن زمان کربلا                        یکی باغ خرما دراو بد به پا

گذرداشت ازآن میان علقمه                         خروشان وجوشان وپرهمهمه

که اوبودخود شعبه ای از فرات                  بدان باغ بخشید این سان حیات

گذرداشت از لایه وخاک رود                      ازآن آب آنجا گل آلودبود

 

منبع :منظومه شهیدان کربلا سیدرضا آل یاسین  

سروده اعجوبه عصر(محمدتقی بهلول) درباره رژیم پهلوی

 

چو جنگ جهانی دوم رسید                   رضا پهلوی رخت از ایران کشید

محمدرضا زاده آن شریر                       به جایش بر ایرانیان شد امیر

گرفت این نجس مسکن آن پلید             سگی شد بجای گدازی پدید

ولی بود درشهر قم آن زمان                   بزرگی قوی رهبر مردمان

جناب بروجردی باوقار                        بسی داشت درمملکت اقتدار

نمی کرد جرات محمدرضا                    که تازد بر آن زاده مرتضی

هراسان بوداز آن مقام رفیع                     بناچار بود امر او را مطیع

ولی چون بروجردی با کمال                   زدنیا به فردوس کرد ارتحال

محمد رضا شد بسان پدر                      بر اسلام و روحانیت حمله ور

نبودش جز او ازدگر کس هراس             بسی ظلمها را نهاد او اساس

مصمم شد آن مفسد بی شرف                که دین را ازایران کند برطرف

روح شاد ویادش گرامی

منبع : اعجوبه عصر (بهلول قرن چهاردهم ) سید عباس موسوی مطلق

سروده اعجوبه عصر ، بهلول قرن چهاردهم (محمدتقی بهلول ) درباره مسجد گوهرشاد

                                گروهی صف مردی آراستند                     پی دفع این ظلم برخاستند

                               ولی کشته جمعی به میدان شدند             بسی حبس درکنج زندان شدند

                               بسی رانده گشتند از ملک شهر                برفتندجمعی زدنیا به زهر

                               زبس خلق مقتول ومحبوس شد                 دل هر کس از خلق مایوس شد

                              زبیدادآن پست تر از یزید                             شدند اهل دین ازفرج نا امید

                              بناگه دررحمت بی نیاز                             بروی همه اهل دین گشت باز

                              نسیم فرح بخش از غیب خاست               که درناامیدی بس امیدهاست

                                          منبع : کتاب اعجوبه عصر بهلول قرن چهاردهم ، سید عباس موسوی مطلق

 

فرارسیدن نیمه شعبان برهمه شیعیان آن حضرت مبارک باد

تا کی غبار بی کسی جارو کنم آقا

می خواهم امشب باغزل جادو کنم آقا

این که ظهور جمعه ی آینده ات حتمی است

بگذار امشب با خیالش خو کنم آقا

یک لحظه چشمم را ببندم خوب شد حالا

بگذار یک تصویر تازه رو کنم آقا

حالا فقط یک ساعت دیگر تو اینجایی

من می روم تا شهر ر ا خوشبو کنم آقا

مردم پر از شوق اند با گل، آینه، اسپند

امروز حتی سنگ ها از شوق می گریند

وقتش رسیده تا ابد آرام می گیریم

ادامه نوشته

اشعاری درمدح امیرالمومنین (ع)

 ولادت امیرالمومنین (ع) بر همه شیعیان جهان بخصوص مردم عزیزکشورمان مبارک باد.التماس دعا

تا صورت پیوند جهان بود، على بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود

آن قلعه گشایى كه در از قلعه خیبر

بركند به یك حمله و بگشود، على بود

آن گرد سر افراز، كه اندر ره اسلام

تا كار نشد راست، نیاسود، على بود

آن شیر دلاور، كه براى طمع نفس

برخوان جهان پنجه نیالود، على بود

این كفر نباشد، سخن كفر نه این است

تا هست على باشد و، تا بود، على بود

شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود

سلطان سخا و كرم و جود، على بود

هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس

هم صالح پیغمبر و داود ، على بود

ادامه نوشته

سرودی ازمنوچهری مسمطی درباره نوروز


پیشاپیش فرارسیدن نوروز را به همه هموطنان عزیزم تبریک عرض می کنم

آمد نوروز هم از بامداد

آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد
مرز زمستان و بهاران بزاد

ز ابر سیه روی سمن بوی داد
گیتـی گـردید چـو دارالقـرار

هم او در مسمط دیگر گفته:
نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز
ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز

کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز
بر قافیۀ خوب همی خواند اشعار

ابوالفرج رونی گوید:
جشن فرخندۀ فروردین است
روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزست
باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت
گلبن آراسته حورالعین است

سروده منوچهری مسمطی

 

که نیست کلنجین دهات من اگر او نباشد.

یادم آمد در دهاتی دوردست ،

گل های بر افراشته تا طاق چوبین خس وخاشاک (                        )

نشیمنگاه کاهگل های اندود ...

مردمی انبوه با صفایی بی همانند ،

بی غل و غش آشفته از هیاهوی سوغات شهر ...

چوبهای قاطع در کنار هم ایستاده ،

 

ادامه نوشته